زلزله

روز ها میگذرن....تند و تند... هر سال شاید به اندازه یک لحظه...

و من و تو روزی حسرت می خوریم ..اون روزی که موهای جفتمون سفید شده ... یا یکیمون نیست.....اون روز حسرت همین جیره بندی رو می خوریم...

انگار تحریم روی رابطه ما هم اثر گذاشته....فعلا که جیره بندی و سهمیه بندی شده....هر کی بخواد بیشتر از جیرش استفاده کنه، باید سهمیه آزاد داشته باشه...

حیف آقا زاده نیستم عشقم...حیف...

می نویسم برات که دلم خیلی تنگه عزیزم...هر روز دیدنت رو کم دارم...حالا چطوری باید عادت کنم به این سهمیه نا عادلانه ؟ :(

خدا بیامرزه فریده رو .... یه جمله اش هیچ وقت از یادم نمیره... حرف زلزله بود.. گفت اگه قراره زلزله بیاد و همه اسباب اثاثیه ای که با زحمت تو زندگیم جور کردمو نابود کنه، ترجیح میدم خودم هم باهاش دفن شم...:(((

حالا انگار داره یه زلزله میاد بین ما....که دیدنمون رو کم کنه... می تونیم بدون اسباب زندگی کنیم... هم می تونیم زیر بار همه خاطرات خوب دفن بشیم...

اگه قرار باشه من انتخاب کنم، حتما ترجیح میدم همین الان زیر همه خاطرات زیبای هر روز با هم بودنمون دفن شم...

 

/ 0 نظر / 7 بازدید