نمیفهمم چته.. نمیدونم چرا اینقدر داری به خودت سخت میگیری فقط کم کم دارم میفمم که بیشتر از اونی که فکر می کردم حساسی...بی نهایت حساس

اره منم دلخور بودم....از بعضی چیزا اما باز گفتم که بی خیال///حتما من توقعم زیاده..

اومدم غر بزنم دیدم اپدیت کردی

هم بهت حق میدم هم حق نمیدم

کلی حرف داشتم برای زدن و گفتن اما کلاااااااااااااااااااا همشونو خط  میکشم و دیگه هیچی

نمیگم..

دارم فیلم بیفور سان رایزو می بینم

چقد این نوع عاشقی را دووست داشتم و دارم

دلم گرفته

بعد یک کار سخت روزانه..که شاید از نظر تو خیلی سخت نباشه و به قول خودت دستم باز بوده!!!! که نبود در عمل..

 اومدم که فقط 5 دقیقه شاید بتونم ببینمت.... اره نیومدم بالا چون اگه میومدم محال بود بتونم زودتر از 1 ساعت ازت دل بکنم

حس میکنم دیگه اونقدرها دوستم نداری

علاقه به دیدنم را منوط میکنی به شرایط من .... موقعیت من... خواست من

این بدترین نوع  نمود علاقه است.

اینکه تو راضی باشی به اون چیزی که طرفت راضیه..

ولش کن.. حس توضیح ندارم..

شب بخیر

با دلی گرفته

این فیلم لعنتی هم داغ دل منو تازه کرد

من عشق این مدلی میخوام

هرچند که اخرش به جدایی رسید اخرناراحت