دیدار سرد..

تو یه هوای سرد تر....

دستات از سرما یخ یخ بود....

صحبتت باتلفن....

چند تا نگاه عمیق و طولانی و یه دنیا سکوت پر از حرف...

دیگه حتی نه بالا اومدی و نه منو به سمت خودت فراخوندی ....

یه بار بهت گفتم هیچ وقت ضریب هوشی منو دست کم نگیر....

پست امروز بعد از ظهرم رو نه دوبار بلکه صدبار بخون....

چند روزی هست که باید مینوشتم... شاید دیر بود.....

حالا هم حاضرم واو به واو نقطه به نقطه بنویسم که چی میشه !!! و سر اتفاق افتادن تک تکش سر زندگیم باهات شرط ببندم...

....

از میون یه عالمه حرف ناگفته فقط میخوام اینو بگم که برای نبودن من فقط یک کلمه لازمه : برو!

همین کافیه......اروم اروم دق دادن من دلیلی نداره عزیزکم !