نازنین من

اگه آپ نکردم دلیل داشت.... میخواستم یه ماه از اون روز خوب بگذره و تو مغزم و باگوشت و خونم حس کنم اون شبی که کنارم بودی!! نمی خواستم بیام مطلب مرور کنم تا یادم بیاد که چطوری اولین شب با هم بودنمون گذشت... حالا هم که می نویسم ثانیه به ثانیه اش جلوی چشمامه عزیزم

از اولین شربت آبلیمویی که برات درست کردم تا دونه دونه نارنگی هایی که تو دهنت گذاشتم و بوسه با طعم نارنگی....

هیچ وقتم یادم نمیره که تو باعث شدی من واقعا راحت بخوابم....نه ماه بود واقعا با این ارامش نخوابیده بودم.... جوری که هیچ زنگی نتونه از خواب بیدارم کنه و تکون خوردنهای یه نفر رو تخت ، خوابو از چشم نگیره...

راستی خیلی دلم میخواست موقع اذون نماز صبح خوندنت رو میدیدم و این تنها حسرتم از اون شب فوق العاده بود...

و مزه فوق العده کله پاچه ای شاید به ظاهر زیاد فوق العاده نبود اما کنار تو همه چیز فوق العاده است عزیز دلممم

هنوزم بوی دارچینی که ریختی توش ، له کردن نارنج با اون دستای خوشگلت و خوردن کردن نون تو ابگوشتت با همه جزئیات ریز و درشتش جلو چشممه

 خلاصه اینکه :

ما اگر مکتوب ننویسیم عیب ما نکن

در میان راز مشتاقان قلم نامحرمست