برای تو که وقتی نگاهم  به نگاهت گره میخورد دیگر مرا توان بریدن ز نگاهت نیست .......

 

 

گفته بودی که چرا محو تماشای منی ؟

آنقدر مات که یکدم مژه بر هم نزنی ؟

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی ...

 

 

در دلم آهسته میگویم

تو ای غریب آشنا

تو ای بیگانه با من و رویاهایم

تورا دوست میدارم

اما نمیدانم چرا!