ناهاری که کنارت خوردم بعد مدتها بهم چسبید. دستت درد نکنه.

از وقتی که اون فالگیره گفت بهم که با یکی میری توی یک مکان عمومی و اون عشقت میشه سعی میکردم با هیچ کسی بیرون نرم چوت ادمهای اطراف واقعا لیاقت عاشق شدنشون از طرف من را نداشتند

خوشحال م که تو انتخاب من شدی

خیلی خوشحالم.... باور کن

دوستت دارم عزیزم

 

هیجان رفتن به دکتر سعادت اباد  هم حال میداد...........خیلییییییییییی خفنی

می خوامتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

و بعد هم جریانات مطب و تو و من

چقدر آغوشتو دوست داشتم خصوصا اون چرتی که تو بغلت زذم...........آخ که الان دلم    خواستدت.

همه جای بدنت خوشمزه سسسسسسسس از بالا تا پایین

می بوسمت.

امروزززززززز هم با ندیدن توووووووووووووو تا ساعت 8 سخت گذشت اما مرسی بابت شام شب..چسبیددددددددددددددددددددد

کاش بیدار بودی

کاش