ببین مرتضی جان منم بعد تلفن تو دارم فکر می کنم

هر چی میخوام بنویسم فکرمو حس می کنم تو میری تو فاز قضاوت های اونوریت

هی نوشتم/.. هی پاک کردم...هی نو.شتم...هی پاک کردم...

نه..نمیخوام رفتارمو و کارهامو توجیه کنم..

اما به خدا این دوماه اخر سال جزو بدترین و پرکارترین ماهای کاریمه

وگرنه خودم هم واقعا نمیخوام اینقدر وقت بذارم واسه کار

مگه من بدم میاد با تو باشم.. مگه از کنار تو بودن لذت نمی برم؟

مگه احمق باشم که عمدا نخوام کنارت باشم؟؟

نمی دونم..

کاش میتونستی این دوران لعنتی را تحمل کنی... تیترش هست دوستی یا عشق

تو دوستی.. غرغر و توقع و... هست.. اما تو عشق معمولا کمتر این اتفاق میفته

با همه این اتفاقات.. اگه نخواستی هم پیشم باشی و با اختیار خودت بخوای بری

بازم بیشتر از همیشه میخوامت