و توهمات و تفکرات من همچنان ادامه دااره

که.... مرتضی حتما فرصت طلب بوده

..مرتضی حتما دم دمی بوده

...مرتضی حتما ال بوده

...مرتضی حتما بل بوده

...و هزاران فکر دیگه

....

بعد به خودم میگم

باشه.. هر چی که باشه... دوستش دارم.

هرچند که نیاد مطب

هرچند که جواب اس نده

هرچند که هر چی دلش میخواد تو لفافه و تیکه بهم بندازه

هرچند که همیشه تو ذهنیتش اینه که واسه همه 100 بوده

هرچند که ...

هر چند که..

ادمها همینن..

خودخواه و متوقع..

مث من

من تو

اما من ادعا نمیکنم نیستم... اره هستم..

محکوم به هیچی نمی کنمت..

همونطور که دلیل علی برای ترک کردن من کفایت نداشت

این رفتن تو هم از رفتن اون هم بدتر بود

میخواستم بیام پیشت امشب

اما واقعا نمی دونستم کجایی

دفتری.. خونه ای..  اس هم جواب نمیدی

ماشین هم که نداشتم.که اگه زیر پام بود میاومدم

ساعت 11 و نیمه

و دیگه دارم غش می کنم از خستگی

و میروم

....

کجا نمی دونم

..